شطحیاتلغتنامه دهخداشطحیات . [ ش َ طَ حی یا ] (ع اِ) ج ِ شطحیة، به معنی سرریز دیگ . (یادداشت مؤلف ). || (از ع ، اِ) (اصطلاح عرفان ) سخنان خلاف شرع بر زبان آوردن و چیزهای مخالف ظاه
شطحیاتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سخنان خلاف شرع.۲. کلماتی که ظاهر آنها خلاف شرع باشد، مانند اناالحق گفتن حسینبن منصور حلاج.
شحیاتلغتنامه دهخداشحیات . [ ش َ حی یا ] (اِخ ) دهی از دهستان چنانه ٔ بخش شوش شهرستان دزفول . دارای 400 تن سکنه ، آب آن از رودخانه ٔ کرخه ، محصول آن غلات ،برنج و کنجد است . (از فر
شطحاتلغتنامه دهخداشطحات . [ ش َ طَ ] (از ع ، اِ) (اصطلاح عرفان ) شطحیات . کلمات کفرآمیز که صوفیان در حال بیخودی بر زبان رانند. (یادداشت مؤلف ). عباراتی که صوفیان در حال وجد و غل
شطحاتلغتنامه دهخداشطحات . [ ش َ طَ ] (از ع ، اِ) (اصطلاح عرفان ) شطحیات . کلمات کفرآمیز که صوفیان در حال بیخودی بر زبان رانند. (یادداشت مؤلف ). عباراتی که صوفیان در حال وجد و غل
شطاحلغتنامه دهخداشطاح . [ ش َطْ طا ] (ع ص ) گستاخ و فحاش و بیشرم . (از فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). || شهوت پرست . (ناظم الاطباء). || کسی که شطحیات گوید. (فرهنگ فارسی معین
شطحةلغتنامه دهخداشطحة. [ ش َ ح َ ] (ع اِمص ) خروج از احکام جاری و مقرر. (از اقرب الموارد). رجوع به شطح و شطحات و شطحیات شود.
شطحیلغتنامه دهخداشطحی . [ ش َ ] (ص نسبی ) منسوب به شطح . مربوط به شطح . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شطح و شطحیات شود.