ششترلغتنامه دهخداششتر. [ ش ُ ت َ ] (اِخ ) نام شهری در خوزستان . (ناظم الاطباء). شوشتر. تستر. (یادداشت مؤلف ) : زمین از نقش گوناگون چون دیبای ششتر شدهزارآوای مست اینک به شغل خوی
ششترهلغتنامه دهخداششتره . [ ش َ / ش ِ ت َ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) روناس . (ناظم الاطباء). روناس که بدان چیزها سرخ کنند. (از برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). شُطَیبَة گیاهی است
ششتریلغتنامه دهخداششتری . [ ش ُ ت َ ] (ص نسبی ) هرچیز منسوب و متعلق به ششتر (شوشتر). || شوشتری . در قدیم قسمی جامه ٔ پوشیدنی گران قیمت بوده است منسوب به شوشتر. ثوب تستری . ثیاب ت
علی ششتریلغتنامه دهخداعلی ششتری . [ ع َ ی ِ ش ُ ت َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ ششتری نمیری اندلسی . مکنی به ابوالحسن . وی فقیه و صوفی و حکیم و ادیب و شاعر و نویسنده ٔ قرن هفتم هَ . ق . بودو
ششتریلغتنامه دهخداششتری . [ ش ُ ت َ ] (ص نسبی ) هرچیز منسوب و متعلق به ششتر (شوشتر). || شوشتری . در قدیم قسمی جامه ٔ پوشیدنی گران قیمت بوده است منسوب به شوشتر. ثوب تستری . ثیاب ت
ششترهلغتنامه دهخداششتره . [ ش َ / ش ِ ت َ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) روناس . (ناظم الاطباء). روناس که بدان چیزها سرخ کنند. (از برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). شُطَیبَة گیاهی است
علی ششتریلغتنامه دهخداعلی ششتری . [ ع َ ی ِ ش ُ ت َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ ششتری نمیری اندلسی . مکنی به ابوالحسن . وی فقیه و صوفی و حکیم و ادیب و شاعر و نویسنده ٔ قرن هفتم هَ . ق . بودو
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ ششتری نمیری اندلسی ، مکنّی به ابوالحسن . رجوع به علی ششتری شود.