شسلغتنامه دهخداشس . [ ش ُس س ] (ع اِ) زمین سخت و درشت که به یک سنگ ماند. ج ، شِساس ، شُسوس ، شَسیس . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). زمین سخت . (مه
asدیکشنری انگلیسی به فارسیمانند، چنانکه، بطوریکه، بعنوان مثال، چون، همچنانکه، چه، هنگامیکه، نظر باینکه، در نتیجه
عرش السماکلغتنامه دهخداعرش السماک . [ ع َ شُس ْ س ِ ] (اِخ ) چهار ستاره است خرد و پایین تر از عوا، که آنرا عجزالاسد نیز گویند. رجوع به عرش شود. || نام صورتی از صور فلکیه از ناحیه ٔ جن
شمسةلغتنامه دهخداشمسة. [ ش َ س َ ] (از ع ، اِ) شمسه . آفتاب . (ناظم الاطباء) : یاد باد آن شب کآن شمسه ٔ خوبان طرازبه طرب داشت مرا تا به گه بانگ نماز. فرخی .شمسه ٔ گوهر و شمع دل
جاودان کبیرلغتنامه دهخداجاودان کبیر. [ وِ ن ِ ک َ ] (اِخ ) جاودان نامه سومین اثر فضل اﷲ حروفی است و از کتب مقدسه ٔ حروفیه بشمار است . رجوع به حروفیه در همین لغت نامه شود. در این کتاب ک
شسلغتنامه دهخداشس . [ ش ُس س ] (ع اِ) زمین سخت و درشت که به یک سنگ ماند. ج ، شِساس ، شُسوس ، شَسیس . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). زمین سخت . (مه