شریکلغتنامه دهخداشریک . [ ش َ ] (اِخ ) ابن اعور بصری همدانی . وی در خروج مسلم به کوفه به همراهی ابن زیاد از بصره به کوفه آمد. (از حبیب السیر چ سنگی تهران ج 1 ص 211).
شریکلغتنامه دهخداشریک . [ ش َ ] (اِخ ) ابن حدیر تغلبی . یکی از پهلوانان نامی و از یاران حضرت علی (ع ) بود و در صفین شرکت داشت . پس از شهادت حضرت حسین در قیام مختار ثقفی بدو پیوس
شريکدیکشنری عربی به فارسیهم پيوند , همبسته , اميزش کردن , معاشرت کردن , همدم شدن , پيوستن , مربوط ساختن , دانشبهري , شريک کردن , همدست , همقطار , عضو پيوسته , شريک , همسر , رفيق , شريک