شریفیلغتنامه دهخداشریفی . [ ش َ ] (اِخ ) بلخی ، معروف به صاحب . از گویندگان قرن نهم هجری قمری و از حاضران جوکی میرزا بود و اشعاری در مدح فرمانروایان بدخشان دارد. بیت زیر او راست
شریفیلغتنامه دهخداشریفی . [ ش َ ] (اِخ ) مشهدی ، امیر شریفی . از سادات مشهد و از نسل سیدشریف جرجانی و از گویندگان و موسیقی دانان قرن دهم هجری قمری بود. قطعه ٔ زیر از اوست :بس که
شریفیلغتنامه دهخداشریفی . [ ش َ ] (حامص ) بزرگواری . مجد. || سیادت . (یادداشت مؤلف ). سید علوی بودن : او شریفی می کند دعوی سردمادر او را که می داند که کرد. مولوی .رجوع به شریف ش
شریفینلغتنامه دهخداشریفین . [ ش َ ف َ ] (ع ص ) تثنیه ٔ شریف به معنی بزرگ قدر: حرمین شریفین . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شریف شود.
شریفیهلغتنامه دهخداشریفیه . [ ش َ فی ی َ ] (اِخ ) شریفیة. مراد سادات آل رسول (ص )است : آن علویان نیز شوکتی داشتند... و زیدی مذهب بودند و در «اقامت » گویند: «محمد و علی خیرالبشر و
شریفیهلغتنامه دهخداشریفیه . [ ش َ فی ی َ / ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان مهتاب رستاق بخش صیدآباد شهرستان دامغان . سکنه ٔ آن 210 تن . آب آن از قنات تأمین می شود. محصول آنجا غلات و حب
خانقاه شریفیهلغتنامه دهخداخانقاه شریفیه . [ ن َ / ن ِ هَِ ش َ فی ی َ ] (اِخ ) خانقاهی بوده بدمشق در شرق دارالاشرفیه و چسبیده بطومانیه . این خانقاه بوسیله ٔ شهاب الدین احمدبن شمس الدین قف
شریفلغتنامه دهخداشریف . [ ش ُ رَ ] (اِخ ) نام آبی در نجد. (ناظم الاطباء). آبی است مر بنی نمیر را به نجد و آنرا روزی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آبی است مر بنی نمیر را. (از
شریفینلغتنامه دهخداشریفین . [ ش َ ف َ ] (ع ص ) تثنیه ٔ شریف به معنی بزرگ قدر: حرمین شریفین . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شریف شود.
شریفیهلغتنامه دهخداشریفیه . [ ش َ فی ی َ ] (اِخ ) شریفیة. مراد سادات آل رسول (ص )است : آن علویان نیز شوکتی داشتند... و زیدی مذهب بودند و در «اقامت » گویند: «محمد و علی خیرالبشر و
شریفیهلغتنامه دهخداشریفیه . [ ش َ فی ی َ / ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان مهتاب رستاق بخش صیدآباد شهرستان دامغان . سکنه ٔ آن 210 تن . آب آن از قنات تأمین می شود. محصول آنجا غلات و حب