شریفهلغتنامه دهخداشریفه . [ ش َ ف َ ] (ع ص ) شریفة. هرچیز که دارای شرافت باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به شریف و شریفة شود.
شریفهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= شریف: ◻︎ از هیئت شریفهٴ نسوانِِ دی که باد / بر هیئت آفرین و بر این هیئتآفرین (ایرجمیرزا: ۱۹۸).
شریفةلغتنامه دهخداشریفة. [ ش َ ف َ ] (اِخ ) نام دختر محمد بنی فضل که از راویان حدیث است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
شریفةلغتنامه دهخداشریفة. [ ش َ ف َ ] (ع ص ) مؤنث شریف . (ناظم الاطباء). وجیهه . (یادداشت مؤلف ). مؤنث شریف . ج ، شَرائف ، شَریفات . (اقرب الموارد). رجوع به شریف شود.
شریفةلغتنامه دهخداشریفة. [ ش َرْ ی َ ف َ ] (ع مص ) بریدن شریاف کشت را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بریدن شریاف و برگهای کشت گیاه را. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). افزودن برگ ه
شریفلغتنامه دهخداشریف . [ ش ُ رَ ] (اِخ ) نام آبی در نجد. (ناظم الاطباء). آبی است مر بنی نمیر را به نجد و آنرا روزی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آبی است مر بنی نمیر را. (از
شریفلغتنامه دهخداشریف . [ ش ُ رَ ] (اِخ ) نام کوهی بس بلند در عربستان . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
شریفةلغتنامه دهخداشریفة. [ ش َ ف َ ] (اِخ ) نام دختر محمد بنی فضل که از راویان حدیث است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
شریفةلغتنامه دهخداشریفة. [ ش َ ف َ ] (ع ص ) مؤنث شریف . (ناظم الاطباء). وجیهه . (یادداشت مؤلف ). مؤنث شریف . ج ، شَرائف ، شَریفات . (اقرب الموارد). رجوع به شریف شود.
شریفةلغتنامه دهخداشریفة. [ ش َرْ ی َ ف َ ] (ع مص ) بریدن شریاف کشت را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بریدن شریاف و برگهای کشت گیاه را. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). افزودن برگ ه
مَدِينَةِفرهنگ واژگان قرآنشهر- مدینه ( در آیه شریفه 8 سوره مبارکه منافقون : "يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى ﭐلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ﭐلْأَعَزُّ مِنْهَا ﭐلْأَذَلَّ ..." )