شریعلغتنامه دهخداشریع. [ ش َ ] (ع ص ، اِ) کتان نیکو و جید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || نیک دلیر و شجاع . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندرا
شریعت نهادنلغتنامه دهخداشریعت نهادن . [ ش َ ع َ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) راه و طریقه ای نهادن . آیین و رسم و دینی ابداع کردن : مگر خزان به رزان نوشریعتی بنهادکه کرد بر همه عالم مباح خ
شریعتلغتنامه دهخداشریعت . [ ش َ ع َ ] (ع اِ) جای به آب درآمدن و کناره ٔ آبی که خلایق از آنجا آب خورند. (غیاث اللغات ). || جوی بزرگ . (غیاث اللغات ). رجوع به شریعة شود. || قانونی
شریعت زادهلغتنامه دهخداشریعت زاده . [ ش َ ع َ دَ / دِ ] (اِخ ) ازآزادیخواهان و مشروطه طلبان و سیدی فاضل و عالم به علوم قدیمه ، و مطلع از بسیاری از علوم عصر بود، او رادر تبریز به قتل غ
شریعت نهادنلغتنامه دهخداشریعت نهادن . [ ش َ ع َ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) راه و طریقه ای نهادن . آیین و رسم و دینی ابداع کردن : مگر خزان به رزان نوشریعتی بنهادکه کرد بر همه عالم مباح خ
شریعتلغتنامه دهخداشریعت . [ ش َ ع َ ] (ع اِ) جای به آب درآمدن و کناره ٔ آبی که خلایق از آنجا آب خورند. (غیاث اللغات ). || جوی بزرگ . (غیاث اللغات ). رجوع به شریعة شود. || قانونی
شریعت زادهلغتنامه دهخداشریعت زاده . [ ش َ ع َ دَ / دِ ] (اِخ ) ازآزادیخواهان و مشروطه طلبان و سیدی فاضل و عالم به علوم قدیمه ، و مطلع از بسیاری از علوم عصر بود، او رادر تبریز به قتل غ
شریعیةلغتنامه دهخداشریعیة. [ ش َ عی ی َ ] (اِخ ) از غلات حلولیه ، اصحاب ابومحمد حسن شریعی از اصحاب امام دهم و یازدهم . (از خاندان نوبختی ص 235 و 258). رجوع به مآخذ مندرج در متن با