شریحةلغتنامه دهخداشریحة. [ ش َ ح َ ] (ع اِ) پاره ٔ گوشت . (منتهی الارب ). پاره ٔ گوشت بدرازابریده . (از مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). شریح . شرحه . (یادداشت مؤلف ). پاره ای از گ
شحیحةلغتنامه دهخداشحیحة. [ ش َ ح َ ] (ع ص ) زن شحیح . حریص و بخیل . (از اقرب الموارد). || شتر کم شیر. ج ، شحائح (کذا) فی النسخة المصححة من القاموس .
شریحةلغتنامه دهخداشریحة. [ ش َ ح َ ] (ع اِ) پاره ٔ گوشت . (منتهی الارب ). پاره ٔ گوشت بدرازابریده . (از مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). شریح . شرحه . (یادداشت مؤلف ). پاره ای از گ
شریحلغتنامه دهخداشریح . [ ش َ ] (ع اِ) شریحة. پاره ٔ گوشت فربه بدرازابریده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).گوشت تنک کرده . (مهذب الاسماء). رجوع به ش
شرحةلغتنامه دهخداشرحة. [ ش َ ح َ ] (ع اِ) قطعه ای از گوشت مانند شریحة و شریح یا قطعه ای از گوشت فربه بدرازابریده . (از تاج العروس ). پاره ٔ گوشت فربه بدرازابریده ، یا عام است .
خالدلغتنامه دهخداخالد. [ ل ِ ] (اِخ ) ابن ربیعةبن مربن حارثةبن ناصرة الهذلی . وی بنام خالدبن معبد مشهور است ، ولی صواب خالد ابوسعید میباشد. او ادراک عهد نبی کرده است و ابراهیم م
طباهجةلغتنامه دهخداطباهجة. [ طَ هَِ ج َ ] (معرب ، اِ) معرب تباهه . (منتهی الارب ). معرب تباهجه است . (آنندراج ) (مهذب الاسماء). گوشت کفانیده فربهی گوشت ظاهر کرده . (منتهی الارب )