شریانلغتنامه دهخداشریان . [ ش َرْ / ش ِرْ ] (اِخ ) نام وادیی است . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
شریانلغتنامه دهخداشریان . [ ش َرْ ] (اِخ ) دهی از دهستان چانف بخش بمپور شهرستان ایرانشهر. سکنه ٔ آن 100 تن است . آب آن از چشمه تأمین می شود. محصول آنجا غلات و خرما. ساکنان از طا
شریانلغتنامه دهخداشریان . [ ش ِرْ / ش َرْ ] (ع اِ) رگ جهنده . (از منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). رگ جهنده وآن رگی است که از قلب می روید و جدا می شود. ج ، شرائین
شریانفرهنگ انتشارات معین(ش یا شَ) [ ع . ] (اِ.) سرخ رگ ، رگی که خون را از قلب به سایر نقاط بدن می رساند.