شرویلغتنامه دهخداشروی . [ ش َ رَ ] (ص نسبی ) منسوب است به شراة که موضعی میان دمشق و مدینه است . (منتهی الارب ).
شرویلغتنامه دهخداشروی . [ ش َرْ وا ] (ع اِ) مثل و مانند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از مهذب الاسماء). مثل و مانند. گویند: لاشروی له ؛ مثل و مانندی برای او نیست . (از ناظم الاطبا
شرویواژهنامه آزادشرو نام یکی از روستا های بخش الوار گرمسیری اندیمشک است که درنزدیکی منگره است که به اهالی این منطقه طایفه شروی می گویند که ازطایفه میر هستند ، گروهی از شروی ها د
شرویازلغتنامه دهخداشرویاز. [ ش َ ] (اِخ ) محل سلطانیه ٔ کنونی . رجوع به سلطانیه و تاریخ مغول ص 55 شود.
شروین ماهلغتنامه دهخداشروین ماه . [ ش َرْ ] (اِ مرکب ) درتداول مازندرانیان ، ماه شهریور. (یادداشت مؤلف ).
شروینلغتنامه دهخداشروین . [ ش َرْ ] (اِخ ) ابن سرخاب بن مهر مردان بن سهراب بن باوبن شاپوربن کیوس ، هفتمین از اسپهبدان طبرستان است . (یادداشت مؤلف ).
شروینلغتنامه دهخداشروین . [ ش َرْ ] (اِخ ) از سرداران معاصر شاپوربن شاپور ذوالاکتاف ساسانی ،که مدتی حکومت روم داشت . حمداﷲ مستوفی گوید: «شروین و خوین معاصر او [ معاصر شاپور ] بود
شروینلغتنامه دهخداشروین . [ ش َرْ ] (اِخ ) نام انوشیروان دادگر بوده و شهر شروان را به نام خود بنا نموده و طایفه ٔ سلاطین شروان نیز از اولاد او بوده اند و شروین مخفف انوشیروان است
شرویازلغتنامه دهخداشرویاز. [ ش َ ] (اِخ ) محل سلطانیه ٔ کنونی . رجوع به سلطانیه و تاریخ مغول ص 55 شود.
شروین ماهلغتنامه دهخداشروین ماه . [ ش َرْ ] (اِ مرکب ) درتداول مازندرانیان ، ماه شهریور. (یادداشت مؤلف ).
شروینلغتنامه دهخداشروین . [ ش َرْ ] (اِخ ) ابن سرخاب بن مهر مردان بن سهراب بن باوبن شاپوربن کیوس ، هفتمین از اسپهبدان طبرستان است . (یادداشت مؤلف ).
شروینلغتنامه دهخداشروین . [ ش َرْ ] (اِخ ) از سرداران معاصر شاپوربن شاپور ذوالاکتاف ساسانی ،که مدتی حکومت روم داشت . حمداﷲ مستوفی گوید: «شروین و خوین معاصر او [ معاصر شاپور ] بود
شروینلغتنامه دهخداشروین . [ ش َرْ ] (اِخ ) نام انوشیروان دادگر بوده و شهر شروان را به نام خود بنا نموده و طایفه ٔ سلاطین شروان نیز از اولاد او بوده اند و شروین مخفف انوشیروان است