۱. آغاز کردن به کاری؛ کاری را آغاز کردن.
۲. (اسم) ابتدا؛ آغاز.
〈 شروع کردن: (مصدر لازم) آغاز کردن؛ آغازیدن.
آغاز
آغاز، ابتدا، اوایل، بدو، عنفوان، مقدمه، نخست ≠ ختم
beginning, birth, commencement, dawn, inception, initiation, institution, onset, outset, rise, start