شروردیکشنری فارسی به انگلیسیbaleful, foul, iniquitous, mean, mischievous, outlaw, sinister, villain, wicked
شرورلغتنامه دهخداشرور. [ ش َ ] (از ع ، ص ) بدکار. شریر. در تداول عامه ٔ فارسی زبانان هست ولی در لغت نیامده ، و بجای آن شِرّیر استعمال شده است . (از یادداشت مؤلف و نشریه ٔ دانشک
شرورلغتنامه دهخداشرور. [ ش ُ ] (ع اِ) ج ِ شَرّ. (اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ج ِ شر به معنی بدیها و شرارتها. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : مر ترا خانه ای دریغ آیدزین فرومایگا
شروریلغتنامه دهخداشروری . [ ش َ رَ را ] (اِخ ) کوهی است بنی سلیم را. (از منتهی الارب ). کوهی است مشرف بر تبوک در سمت مشرق آن و گویند شروری و رحرحان در ارض بنی سلیم است . (از معجم
شروربودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات وربودن، لغزیدن، کجراههرفتن، تباه شدن، تغییر عقیده دادن، سقوط کردن، زوال یافتن
شروریلغتنامه دهخداشروری . [ ش َ رَ را ] (اِخ ) کوهی است بنی سلیم را. (از منتهی الارب ). کوهی است مشرف بر تبوک در سمت مشرق آن و گویند شروری و رحرحان در ارض بنی سلیم است . (از معجم