شروانلغتنامه دهخداشروان . [ ش ِرْ ] (اِ) به پارسی درخت سرو است و سرو عربی است . (انجمن آرا) (آنندراج ).
شروانلغتنامه دهخداشروان . [ ش ِرْ ] (اِخ ) شیروان . (ناظم الاطباء). ولایتی در جنوب شرقی قفقاز، در حوزه ٔ علیای نهر ارس و رود «کورا» و آن در قدیم از نواحی باب الابواب (در بند) محس
شروانفرهنگ نامها(تلفظ: šarvān) در فارسی به معنی درخت سرو است ؛ (در اعلام) نام شهری در قفقاز و در قدیم از نواحی دربند (بابالابواب) بودکه در نزدیکی گنجه و شکی قرار داشت و به آن
شروانشاهلغتنامه دهخداشروانشاه . [ ش َرْ ] (اِخ ) لقب عام ملوک شروان . (آثار الباقیة). لقب پادشاهان شروان [ به اران ] که آنان را لیزان شاه و خرسان شاه نیز می خوانده اند. (از حدود الع
شروانشاهانلغتنامه دهخداشروانشاهان . [ ش َرْ ] (اِخ ) سلسله هایی که در شروان [ شهری در قففاز ] و حوالی آن حکومت و سلطنت کرده اند. از این قرار:سلسه ٔ اول - حکام عرب شروان . افراد آن از
شروانشهلغتنامه دهخداشروانشه . [ ش َرْ ش َه ْ ] (اِخ ) شروانشاه . مخفف شروانشاه . منوچهربن فریدون و پسرش اخستان شروان : بلقیس روزگار تویی از جلال و قدرشروانشه از کمال سلیمان دوم است
شروانشهیلغتنامه دهخداشروانشهی . [ ش َرْ ش َ ] (ص نسبی ) منسوب به شروانشه . منسوب به شروانشاه . منسوب به پادشاه شروان : فر شروانشهی ز راه زبان آب آتش نشان برانگیزد. خاقانی .نوروز نو
شروانیلغتنامه دهخداشروانی . [ ش َرْ ] (اِخ ) ابوالسعود محمد بن علی شروانی ، مفتی مدینه ٔ منوره . او راست : عدة ارباب الفتوی . که بسال 1207 هَ . ق . آن را به اتمام رسانید. چ بولاق
شروانشاهلغتنامه دهخداشروانشاه . [ ش َرْ ] (اِخ ) لقب عام ملوک شروان . (آثار الباقیة). لقب پادشاهان شروان [ به اران ] که آنان را لیزان شاه و خرسان شاه نیز می خوانده اند. (از حدود الع
شروانشاهانلغتنامه دهخداشروانشاهان . [ ش َرْ ] (اِخ ) سلسله هایی که در شروان [ شهری در قففاز ] و حوالی آن حکومت و سلطنت کرده اند. از این قرار:سلسه ٔ اول - حکام عرب شروان . افراد آن از
شروانشهلغتنامه دهخداشروانشه . [ ش َرْ ش َه ْ ] (اِخ ) شروانشاه . مخفف شروانشاه . منوچهربن فریدون و پسرش اخستان شروان : بلقیس روزگار تویی از جلال و قدرشروانشه از کمال سلیمان دوم است
شروانشهیلغتنامه دهخداشروانشهی . [ ش َرْ ش َ ] (ص نسبی ) منسوب به شروانشه . منسوب به شروانشاه . منسوب به پادشاه شروان : فر شروانشهی ز راه زبان آب آتش نشان برانگیزد. خاقانی .نوروز نو