شرهانلغتنامه دهخداشرهان . [ ش َ ](ع ص ) آزمند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شَرِه . آزمند و حریص . (ناظم الاطباء). رجوع به شره شود.
شرهانیواژهنامه آزادشَرهانی=لغتیست عربی به معنی گوشتی که از استخوان جدا کرده اند.و نام محلی دز 60 کیلومتری شهرستان دهلران ِ ایلام
شاهانهدیکشنری فارسی به انگلیسیcourtly, imperial, king, kingly, lord, majestic, princely, regal, regally, royal, stately, sumptuously
شرهانیواژهنامه آزادشَرهانی=لغتیست عربی به معنی گوشتی که از استخوان جدا کرده اند.و نام محلی دز 60 کیلومتری شهرستان دهلران ِ ایلام
شرهلغتنامه دهخداشره . [ ش َ رِه ْ ] (ع ص ) آزمند. (منتهی الارب ). شرهان . آزمند و حریص . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). حریص . (آنندراج ). آزمند. آزناک . (یادداشت مؤلف )