شرمساحلغتنامه دهخداشرمساح . [ ش ِ م َ ] (اِخ ) شهری است از نواحی مکه در نزدیکی بحرالملح . (از معجم البلدان ).
شرمسارفرهنگ مترادف و متضادآزرمگین، خجل، روسیاه، سرافکنده، سربزیر، شرمزده، شرمگین، شرمنده ≠ سربلند، مباهی، مفتخر
شارمساحلغتنامه دهخداشارمساح . [ رِ ] (اِخ ) قریه ٔ بزرگ شهر مانندی است به مصر.بین آن و بورة چهار فرسنگ ، و بین آن و دمیاط پنج فرسنگ راه است . از بلوک دقهلیه است . (معجم البلدان ).
شرماحلغتنامه دهخداشرماح . [ ش ِ ] (اِخ ) قلعه ای است نزدیک نهاوند. (منتهی الارب ) (یادداشت مؤلف ). قریه ای است مشرف بر قریه ٔ ابی ایوب در نزدیکی نهاوند. (از معجم البلدان ).