شرلوک هلمسلغتنامه دهخداشرلوک هلمس . [ ش ِ ل ُ هَُ ] (اِخ ) شرلوک هلمز. قهرمان رمانهای پلیسی به قلم دویل و او نمونه ای است از کارآگاهی بسیار زیرک و باهوش . (از فرهنگ فارسی معین ).
شالوکلغتنامه دهخداشالوک . (هندی ، اِ) لغت هندی است و بمعنی بیخ کول باشد. (از الفاظ الادویه ). در جای دیگر دیده نشد.
شروکلغتنامه دهخداشروک . [ ش ِ ] (ص ) به زبان قاینات خراسان صاحب حسن بسیار جمیل را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ).
شلوکلغتنامه دهخداشلوک . [ ش َ ] (اِ) زلو. علق . شلک . شلکا. (ناظم الاطباء). زلو باشد و آن کرمی است که خون از بدن بمکد. (برهان ). زلو. علق . (ریاض الادویة). زالو. رجوع به زالو، ش
شنلوکلغتنامه دهخداشنلوک . [ ش َ ] (اِ) بادریسه ٔ دوک را گویند و آن چرم یا چوبی باشد مدور که در گلوی دوک محکم سازند و بعربی فلکه خوانند. (برهان ) (آنندراج ). بادریسه ٔ دوک باشد و
شرلوک هلمسلغتنامه دهخداشرلوک هلمس . [ ش ِ ل ُ هَُ ] (اِخ ) شرلوک هلمز. قهرمان رمانهای پلیسی به قلم دویل و او نمونه ای است از کارآگاهی بسیار زیرک و باهوش . (از فرهنگ فارسی معین ).