شرطیلغتنامه دهخداشرطی . [ ش َ طی ی ] (ع ص نسبی ) قرارداد نامعین .- بشرطی که ؛ موافق قراردادی که . (ناظم الاطباء).|| منسوب به شرطه . (یادداشت مؤلف ) (از مهذب الاسماء). || منسوب
شرطیلغتنامه دهخداشرطی . [ ش ُ طی ی ] (ع ص ، اِ) قراول . || موافق . || شایسته . || مطبوع . (ناظم الاطباء). || رئیس . (از یادداشت مؤلف ). || بختیار و فرخنده و نیکبخت . (ناظم الاط
شرتیلغتنامه دهخداشرتی . [ ش ِ ] (ص نسبی ) گاه به صورت صفت و به معنی شلخته و زنی (یا ندرتاً مردی ) که بی احتیاط و ناپرواست و به کارهای زندگی نمی رسد استعمال می شود و گاه بصورت قی
شرتیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ویژگی زن شلخته که کارهایش سرسری و بینظموترتیب باشد؛ شرتیپرتی.۲. (قید) با بیقیدی و شلختگی.
شرطینلغتنامه دهخداشرطین . [ ش َ رَ طَ ] (اِخ ) منزل اول از منازل قمر است و از کواکب برج حمل باشد. (از جهان دانش ). رقیب غفر است . (یادداشت مؤلف ). نخستین از منازل قمر. (التفهیم
شرطیونلغتنامه دهخداشرطیون . [ ش َ طی یو ] (ع اِ) اصحاب اعلام سود، و رئیس آنان را صاحب شرط گویند. (مفاتیح ).
شرطیتلغتنامه دهخداشرطیت . [ ش َ طی ی َ ] (ع مص جعلی ) عهدو شرط و پیمان و اتفاق و قرارداد. (ناظم الاطباء).
جنابفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهشرطی که با یکدیگر میبندند؛ جناغ: ◻︎ راست گفتی عتاب او بر من / هست از بهر بردن جناب (فرخی: ۴۵۱).
شرط انرژیenergy conditionواژههای مصوب فرهنگستانشرطی در نظریة نسبیت عام که براساس آن چگالی انرژی برای هر ناظری مثبت است
شرط انرژیچیرهdominant energy conditionواژههای مصوب فرهنگستانشرطی در نظریة نسبیت عام که براساس آن جریان انرژی از دید هر ناظری رو به آینده است و سرعت آن از سرعت نور تجاوز نمیکند