شرخریلغتنامه دهخداشرخری . [ ش َ خ َ ] (حامص مرکب ) عمل شرخر. مدعاها را خریدن پیش از اثبات در محکمه . (یادداشت مؤلف ).
avoidedدیکشنری انگلیسی به فارسیاجتناب کنید، اجتناب کردن، دوری کردن از، طفره رفتن، طفره رفتن از، حذر کردن از، احتراز کردن، الغاء کردن، عدول کردن
avoidsدیکشنری انگلیسی به فارسیاجتناب می کند، اجتناب کردن، دوری کردن از، طفره رفتن، طفره رفتن از، حذر کردن از، احتراز کردن، الغاء کردن، عدول کردن
شراریلغتنامه دهخداشراری . [ ش َ ] (ص نسبی ) منسوب است به شراره که نام اجدادی است . (از انساب سمعانی ).