شرحةلغتنامه دهخداشرحة. [ ش َ ح َ ] (ع اِ) قطعه ای از گوشت مانند شریحة و شریح یا قطعه ای از گوشت فربه بدرازابریده . (از تاج العروس ). پاره ٔ گوشت فربه بدرازابریده ، یا عام است .
شرحه کردنلغتنامه دهخداشرحه کردن . [ ش َ ح َ / ح ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تکه تکه بریدن گوشت یا دنبه و جدا کردن تکه های آن از یکدیگر. تشریح . (تاج المصادر بیهقی ) : عضو متشنج را دنبه شرح
شرحةلغتنامه دهخداشرحة. [ ش َح َ ] (اِخ ). ابن عوّةبن حجیةبن وهب بن حاضر. از بنی سامةبن لؤی است . (از تاج العروس ) (از منتهی الارب ).
شرحةلغتنامه دهخداشرحة. [ ش َ ح َ ] (ع اِ) قطعه ای از گوشت مانند شریحة و شریح یا قطعه ای از گوشت فربه بدرازابریده . (از تاج العروس ). پاره ٔ گوشت فربه بدرازابریده ، یا عام است .
اندام زدنلغتنامه دهخدااندام زدن . [ اَ زَ دَ ] (مص مرکب ) شرحه شرحه کردن . || یادداشت کردن . || بیاد آوردن محنتهای گذشته را. (ناظم الاطباء).
شراحیفرهنگ انتشارات معین(شَ) [ ع . ] (ص نسب .) نوعی کباب که از گوشت شرحه شرحه (تکه تکه ) می پختند و در سطل می نهادند.
تشریح کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. توضیحدادن، تبیین کردن، شرح دادن ۲. شرحه شرحه کردن، قطعه قطعه کردن، کالبد شکافی کردن
چاک چاک کردنلغتنامه دهخداچاک چاک کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شکافتن . پاره پاره کردن . درانیدن . شرحه شرحه و ریش ریش کردن .پاره پوره کردن . زخم فراوان کسی را زدن : بخود کرد جامه همه چا