شرجلغتنامه دهخداشرج . [ ش َ ] (اِخ ) آبی است در مشرق اجفر و بین این دو، عقبه ای است و در نزدیکی فید(قلعه ٔ) بنی اسد واقع شده است . (از معجم البلدان ).
شرجلغتنامه دهخداشرج . [ ش َ ] (اِخ ) کوهی است در دیار غنی و یا اینکه آبی است متعلق به بنی عبس در نجد از ارض عالیة. (از معجم البلدان ). آبی است مر بنی عبس را. (منتهی الارب ).
شرج آبادلغتنامه دهخداشرج آباد. [ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان کنجگاه شهرستان هروآباد. سکنه ٔ آن 181 تن و آب آن از چشمه تأمین می شود. محصول آنجاغلات ، حبوبات است . (از فرهنگ جغرافیایی
شرج العجوزلغتنامه دهخداشرج العجوز. [ ش َ جُل ْ ع َ ] (اِخ ) جایگاهی است در نزدیکی مکه .(از معجم البلدان ) (منتهی الارب ) (امتاع ج 1 ص 109).