شِرْبٍفرهنگ واژگان قرآنسهمي از نوشيدن آب (عبارت "کُلُّ شِرْبٍ مُّحْتَضَرٌ "یعنی : هريک در زمان نوبت خود بر سر آب حاضر شوند)
شربفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی پارچۀ کتانی نازک و لطیف که از آن دستار یا پیراهن میدوختند: ◻︎ دامنکشان همی شد در شرب زرکشیده / صد ماهرو ز رشکش جَیب قصب دریده (حافظ: ۸۴۶).
شربفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نوشیدن آشامیدن.۲. [مجاز] نوشیدن شراب یا سایر مسکرات. شرب مدام: [قدیمی] شراب خوردن دایم.
شربفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نوشیدن آشامیدن.۲. [مجاز] نوشیدن شراب یا سایر مسکرات. شرب مدام: [قدیمی] شراب خوردن دایم.
شربلغتنامه دهخداشرب . [ ش َ / ش ِ / ش ُ ] (ع مص ، اِمص ) مشرب . تشراب . نوشیدن آب را یا شَرب مصدر است و بالضم و الکسر اسم مصدر. (منتهی الارب ). آب را با جرعه نوشیدن یا آنکه شَر
مداملغتنامه دهخدامدام . [م ُ ] (ع اِ) باران پیوسته . (منتهی الارب ). مطر الدائم . (متن اللغة) (اقرب الموارد). || شراب . (اوبهی ) (غیاث اللغات ). می . (دستورالاخوان ). می انگوری
مقصود سبزواریلغتنامه دهخدامقصود سبزواری . [ م َ دِ س َ ] (اِخ ) شاعری است ملقب به زنده دل که در قصبه ٔ مزینان از توابع سبزوار متولد گردید و او را به قول صاحب تذکره ٔ صبح گلشن «زنده دل از
بابافغانیلغتنامه دهخدابابافغانی . [ ف َ ] (اِخ ) لطفعلی بیک آذر آرد: شاعری متین سخن پرداز و عاشقی غریب خانه برانداز است مدتی در ولایت خراسان و عراق بوده ، گویند بعلت دوام شرب مدام تل