شربفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی پارچۀ کتانی نازک و لطیف که از آن دستار یا پیراهن میدوختند: ◻︎ دامنکشان همی شد در شرب زرکشیده / صد ماهرو ز رشکش جَیب قصب دریده (حافظ: ۸۴۶).
شربفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نوشیدن آشامیدن.۲. [مجاز] نوشیدن شراب یا سایر مسکرات. شرب مدام: [قدیمی] شراب خوردن دایم.
شربلغتنامه دهخداشرب . [ ش َ ] (اِ) کتانی است بسیار لطیف مصریان را و زردوزش به میان بندند. (دیوان البسه ٔ نظام قاری ص 201). کتان نازک تنک وباریک که بر سر بندند و پیراهن کنند. (ا
شربلغتنامه دهخداشرب . [ ش َ / ش َ رِ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک مکه ٔ معظمه . (منتهی الارب ). واقعه ٔ فجار عظمی در این محل بوده است . (از معجم البلدان ).
شِرْبٍفرهنگ واژگان قرآنسهمي از نوشيدن آب (عبارت "کُلُّ شِرْبٍ مُّحْتَضَرٌ "یعنی : هريک در زمان نوبت خود بر سر آب حاضر شوند)
شِرْبٍفرهنگ واژگان قرآنسهمي از نوشيدن آب (عبارت "کُلُّ شِرْبٍ مُّحْتَضَرٌ "یعنی : هريک در زمان نوبت خود بر سر آب حاضر شوند)
شربةلغتنامه دهخداشربة. [ ش َ رَ ب َ ] (ع اِمص ، اِ) بسیارآب خوری . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || حوضچه های گرداگرد نخلستان . ج ، شَرَب ، شَرَبات . (منتهی الارب ) (از اقرب