شرایعلغتنامه دهخداشرایع. [ ش َ ی ِ ] (ع اِ) شرائع. ج ِ شریعة. آیینی که پیغمبران از جانب خدای تعالی بر بندگان آورند. (ناظم الاطباء) : بیان شرایع به کتاب تواند بود. (کلیله و دمنه )
شراعدیکشنری عربی به فارسیبادبان , شراع کشتي بادي , هر وسيله اي که با باد بحرکت درايد , باکشتي حرکت کردن روي هوا با بال گسترده پرواز کردن , با ناز وعشوه حرکت کردن
معطللغتنامه دهخدامعطل . [ م ُ ع َطْ طِ ] (ع ص ) آنکه صانع عزوجل را انکار کند و شرایع را باطل انگارد. ج ، معطلون .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : ورش تو نیست نهی خود م
ابوزکریالغتنامه دهخداابوزکریا. [ اَ زَ ک َ ری یا ] (اِخ ) یحیی بن احمدبن یحیی بن حسن بن سعید حلی ، پسر عم صاحب شرایع. او جامع ادب و فقه و کلام بود. او راست : کتاب نزهةالناظر فی الجم
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) عبدالملک بن محمدبن عدی مکنی به ابوالنعیم .یکی از ائمه فقها بشمار است . وی از یزیدبن محمدبن عبدالصمد و بکاربن قتیبة و عماربن رجاء و جز آن