شراکلغتنامه دهخداشراک . [ ش ِ ] (ع اِ) بند کفش از دوال . ج ، شُرُک ، اَشرُک (منتهی الارب ). بند نعل پا و آن در قلت مثل است . (از اقرب الموارد).دوال نعلینی که بر عرض آن باشد. (غی
شراکفرهنگ انتشارات معین(ش ) [ ع . ] (اِ.) 1 - بند کفش از دوال . ج . شِرُک . 2 - گیاه خشک باران رسیده .
شراکةًلغتنامه دهخداشراکةً. [ ش ِ ک َ تَن ْ ] (ع ق ) مولد از تازی . بطور انبازی و بطور شراکت و بهمراهی یکدیگر و به اتفاق هم . (ناظم الاطباء).
شراکتلغتنامه دهخداشراکت . [ ش ِ ک َ ] (ع اِمص ) انبازی . از مصدرهای ساختگی است و در زبان عربی بجای آن مشارکة و شرکة بر وزن هجرة استعمال میشود. (از محیط المحیط). مولد از تازی ، ان
شراکتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ویت، اشتراک، آبونمان، سهامداری، شریک (سهیم) شدن، انجمن، مشارکت مشارکت دولتی، ملی کردن، مالکیت مشاع تشکیل، ایجاد تشکیلات، سازمان
شراکةًلغتنامه دهخداشراکةً. [ ش ِ ک َ تَن ْ ] (ع ق ) مولد از تازی . بطور انبازی و بطور شراکت و بهمراهی یکدیگر و به اتفاق هم . (ناظم الاطباء).
شراکتلغتنامه دهخداشراکت . [ ش ِ ک َ ] (ع اِمص ) انبازی . از مصدرهای ساختگی است و در زبان عربی بجای آن مشارکة و شرکة بر وزن هجرة استعمال میشود. (از محیط المحیط). مولد از تازی ، ان