شراعیلغتنامه دهخداشراعی . [ ش ِ عی ی ] (ص نسبی ) کشتی شراعی ؛ کشتی بادبانی . کشتی که دارای شراع و بادبان است . (یادداشت مؤلف ).
شراعیلغتنامه دهخداشراعی . [ ش ُ عی ی ] (ص نسبی ) نیزه های بلند. منسوب است به شراع . (از اقرب الموارد): رمح شراعی ؛ نیزه ٔ دراز و راست . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
شراعیةلغتنامه دهخداشراعیة. [ ش ِ / ش ُ عی ی َ ] (ع ص ) شتر ماده ٔ درازگردن . (از اقرب الموارد). ناقه ٔ درازگردن . (منتهی الارب ). ماده شتر درازگردن . (ناظم الاطباء). در اقرب الموا
شراعیةلغتنامه دهخداشراعیة. [ ش ِ / ش ُ عی ی َ ] (ع ص ) شتر ماده ٔ درازگردن . (از اقرب الموارد). ناقه ٔ درازگردن . (منتهی الارب ). ماده شتر درازگردن . (ناظم الاطباء). در اقرب الموا
کارزارگاهلغتنامه دهخداکارزارگاه . (اِ مرکب ) جنگ گاه . (آنندراج ). میدان جنگ و نبرد. (ناظم الاطباء) : من مثال دادم تا شراعی زدند در میان کارزارگاه ، آنجا فرودآمدم تا اقتدا بمن کنند و
قائمةلغتنامه دهخداقائمة. [ ءِ م َ ] (ع اِ) یک پای اسب . یکی از پاهای اسب . یکی از دست و پای اسب . یکی از چهار دست و پای ستوران . (منتهی الارب ). || چراغپایه . (ملخص اللغات حسن خط
ترکیلغتنامه دهخداترکی . [ ت ُ ] (ص نسبی ) منسوب است به ترک . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (شرفنامه ٔ منیری ). منسوب به ترک که طایفه ٔ مشرقی و از کفار می باشند و جمعی ازآنها اسلام پ