شراجلغتنامه دهخداشراج . [ ش َ ] (ع اِ) ج ِ شرج به معنی آبراهه از زمین سنگلاخ بسوی زمین نرم . (منتهی الارب ). رجوع به شرج شود.
شراجةلغتنامه دهخداشراجة. [ ش َ ج َ ] (اِخ ) زیدبن شراجه . شیخ است مر عوف اعرابی را و محدث مقری فرد. (منتهی الارب ).
شراجةلغتنامه دهخداشراجة. [ ش َ ج َ ] (اِخ ) زیدبن شراجه . شیخ است مر عوف اعرابی را و محدث مقری فرد. (منتهی الارب ).
اثیللغتنامه دهخدااثیل . [ اُ ث َی ْ ی ِ ] (اِخ ) موضعی است از وادی شراج ریمه و اکثر آن از بنی ضمرة است . (معجم البلدان ).
صیدوحلغتنامه دهخداصیدوح . [ ص َ ] (اِخ ) قریه ای در مشرق مدینه و آب آن از شراج الحرة است . (از معجم البلدان ).
هدادیلغتنامه دهخداهدادی . [ هََ دْ دا دی ی ] (اِخ ) عقبةبن سنان بن سعدبن جابرالدارع الهدادی ، مکنی به ابوبشر از مردم بصره است . از هیثم بن شراج و غسان بن مضر روایت دارد. محمدبن ی