شدولغتنامه دهخداشدو. [ ش َدْوْ ] (ع اِ) اندک از هر بسیار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || قصد. || جانب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
شدولغتنامه دهخداشدو. [ ش َدْوْ ] (ع مص ) قصد کردن قصد کسی را. (منتهی الارب ). || شعر به سرود خواندن و راندن شتر. (یادداشت مؤلف ). || خواندن یک یا دو بیت و کشیدن آواز خود را. (
شدوانلغتنامه دهخداشدوان . [ ش َ دَ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). جایگاهی است و گویند دو کوه است در یمن و نیز گویند در تهامه و بنابر قولی یک کوه است . (از معجم البلدان ).
شدونلغتنامه دهخداشدون . [ ش ُ ] (ع مص ) قوت گرفتن آهوبره و شاخ برآوردن و بی نیاز شدن از مادر و بر این قیاس است بچه ٔ جانور صاحب ظلف و صاحب خف و صاحب سم . (از منتهی الارب ) (از ا
شدوانلغتنامه دهخداشدوان . [ ش َ دَ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). جایگاهی است و گویند دو کوه است در یمن و نیز گویند در تهامه و بنابر قولی یک کوه است . (از معجم البلدان ).
شدونلغتنامه دهخداشدون . [ ش ُ ] (ع مص ) قوت گرفتن آهوبره و شاخ برآوردن و بی نیاز شدن از مادر و بر این قیاس است بچه ٔ جانور صاحب ظلف و صاحب خف و صاحب سم . (از منتهی الارب ) (از ا
شادیلغتنامه دهخداشادی . (ع ص ) نعت از شَدْو. راننده . (منتهی الارب ). شَدا الابل ؛ ساقها او حدا لها. ج ، شادون و شداة.(اقرب الموارد). || شعرخواننده . (منتهی الارب ). بآواز خوانن