شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. صیرورت، گردیدن، گشتن ۲. رفتن، روانشدن، عازمشدن ۳. گذشتن، منقضیشدن ≠ اتیان، رسیدن، فرارسیدن
شدندیکشنری فارسی به انگلیسیate _, become, come, due, en _, enter, escence _, fy _, get, go, grow, happen, ize _, wax
شدنلغتنامه دهخداشدن . [ ش َ ] (ع اِ) درختی است شکوفه ٔ آن مانند شکوفه ٔ یاسمین . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
شدنلغتنامه دهخداشدن . [ ش َ دَ ] (اِ) بره ٔ آهو. (یادداشت مؤلف ) : ز عدل و ز انصاف تو در جهان نیندیشد از شیر شرزه شدن .فرخی .
شدنیدیکشنری فارسی به انگلیسیdoable, earthly, feasible, plausible, possible, practicable, practical, realizable, workable
شدنگاهلغتنامه دهخداشدنگاه . [ ش ُ دَ ] (اِ مرکب ) موقع و محلی که در آنجا چیزی واقع گردد. (ناظم الاطباء).