شدتفرهنگ مترادف و متضاد۱. تشدد، تندی، حدت، درشتی، سختی، سورت، صلابت، ضراء، عذاب، قوت، نجدت، نکراء ۲. بسیاری، فراوانی، کثرت ≠ لطف
شدتدیکشنری فارسی به انگلیسیacuteness, dead, depth, extreme, extremeness, extremity, ferocity, fierceness, forcefulness, graveness, hotness, impetuosity, intensity, intensiveness, keenness
شدتلغتنامه دهخداشدت . [ ش ِدْ دَ ] (ع اِمص ) سختی . صلابت در جواهر و اعراض . محکمی . استواری . استحکام . قوت . حمله . نجدت . ثبات قلب . شجاعت . سختی . تنگی . ضیق . صعوبت . مجاع
شدتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت راوانی، فرط، زیادی، زور، خشونت، عنف، تشدد، تندی، تغیر، خشم سبعیت، وحشیگری، قانونشکنی، وحشیبودن، توحش سختگیری، تحمیل، اجبار تشدید، افزایش تروریسم،
یخ بندانفرهنگ انتشارات معین( ~. بَ) (اِمر.) 1 - شدت سرمای زمستان و یخ بستن آب . 2 - قسمتی از دوران چهارم زمین شناسی .
شمع 1candelaواژههای مصوب فرهنگستانواحد شدت نور در دستگاه بینالمللی یکاها (SI)، برابر با 1/60 شدت نور گسیلشده از یک سانتیمتر مربع تابشگر جسم سیاه، که در دمای ذوب پلاتین کار میکند
عشقفرهنگ انتشارات معین(عِ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - به شدت دوست داشتن . 2 - (اِمص .) شیفتگی ، دلدادگی . 3 - لذت ، کیف . ؛~ افلاطونی عشقی که با گرایش های جنسی همراه نیست .
بلبالفرهنگ انتشارات معین(بَ) [ ع . ] 1 - (اِ.) شدت اندوه و غم . وسوسه . 2 - (اِمص .) برانگیختگی ، تحریک - کردگی .