شدآمد کردنلغتنامه دهخداشدآمد کردن . [ ش ُ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آمد و شدکردن . رفت و آمد کردن . تعقم . (تاج المصادر بیهقی ).
شدآمدلغتنامه دهخداشدآمد. [ ش ُ م َ ] (مص مرکب مرخم ، اِمص مرکب ) معاشرت . آمد و شد. رفت و آمد. آمد و رفت . مراوده . (یادداشت مؤلف ) : شدآمدش بینم سوی زرگران هماره ستوهند از او د
رودلغتنامه دهخدارود. [ رَ ] (ع مص ) جستن . (منتهی الارب ). طلب کردن . (از اقرب الموارد). ریاد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || آب و علف جستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). راد
نحیحلغتنامه دهخدانحیح . [ ن َ ] (ع اِ) بانگ و آواز شکم . (منتهی الارب ) آوازی که در شکم مرد پیچد. (از اقرب الموارد). || (ص ) شحیح نحیح ؛ از اتباع است . (منتهی الارب ). بخیل . (ا
مسیرگردانی 2changeoverواژههای مصوب فرهنگستانفرایند جابهجا کردن شدآمد از مسیر اصلی به مسیر فرعی به علت خرابی مسیر اصلی یا منظوری دیگر
عزم کردنلغتنامه دهخداعزم کردن . [ ع َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) قصد کردن . آهنگ کردن : ز بعد یوسف ایوب صابر آمد بازبدهر بد صدوهفتاد و کرد عزم سفر. ناصرخسرو.گر کردی این عزم کسی را ز تفکرنف
پهلوگاه ویژۀ اتوبوسbus bayواژههای مصوب فرهنگستانانشعاب یا قسمت عریضشدهای از راه که به اتوبوسها امکان میدهد، بدون اینکه مزاحم جریان شدآمد شوند، برای سوار شدن یا پیاده کردن مسافر توقف کنند متـ . پهلوگاه