شدآمدلغتنامه دهخداشدآمد. [ ش ُ م َ ] (مص مرکب مرخم ، اِمص مرکب ) معاشرت . آمد و شد. رفت و آمد. آمد و رفت . مراوده . (یادداشت مؤلف ) : شدآمدش بینم سوی زرگران هماره ستوهند از او د
شدآمد کردنلغتنامه دهخداشدآمد کردن . [ ش ُ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آمد و شدکردن . رفت و آمد کردن . تعقم . (تاج المصادر بیهقی ).
شدآمدنلغتنامه دهخداشدآمدن . [ ش ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) رفتن و بازگشتن .- شدآمدن سخن ؛ تفصیل و شرح و بسط آن : دهلیز فسانه چون بود تنگ گردد سخن از شدآمدن لنگ .نظامی .
شدآمد کردنلغتنامه دهخداشدآمد کردن . [ ش ُ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آمد و شدکردن . رفت و آمد کردن . تعقم . (تاج المصادر بیهقی ).
شدآمدنلغتنامه دهخداشدآمدن . [ ش ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) رفتن و بازگشتن .- شدآمدن سخن ؛ تفصیل و شرح و بسط آن : دهلیز فسانه چون بود تنگ گردد سخن از شدآمدن لنگ .نظامی .
حوزهبندی شدآمدtrafftic zoningواژههای مصوب فرهنگستانتقسیمبندی یک محدودۀ شهری به نواحی یا مناطق متعدد برای انجام مطالعات مربوط به شدآمد