شخدبلغتنامه دهخداشخدب . [ ش ُ دُ ] (ع اِ)جانوری از حشرات زمین . (از منتهی الارب ). جانور خردی است از حشرات زمین . ج ، شخادب . (از اقرب الموارد).
شخدبلغتنامه دهخداشخدب . [ ش ُ دُ ] (ع اِ)جانوری از حشرات زمین . (از منتهی الارب ). جانور خردی است از حشرات زمین . ج ، شخادب . (از اقرب الموارد).
شخذرلغتنامه دهخداشخذر. [ ش َ ذَ ] (اِخ ) نام مردی است یا آن به دال است یعنی شخدر. (از منتهی الارب ).
شختهلغتنامه دهخداشخته . [ ش َ ت َ / ت ِ ] (اِ) شجام . شجد. شخد. شبی از زمستان صحو و بی ابر و سخت سرد. سرمای سخت خشک در شبهای زمستان پس از باریدن برف و صافی شدن هوا از ابر و مه .