شجیعةلغتنامه دهخداشجیعة. [ ش َ ع َ ] (ع ص ) زن پردل و دلاور. ج ، شَجائِع. (منتهی الارب ). مؤنث شجیع، زن پردل . عرب ، شجاعت و کرم را در زنان مذموم و در مردان ممدوح دانند همچنانکه
شیعةلغتنامه دهخداشیعة. [ ع َ ] (ع اِ) گروه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (ترجمان القرآن جرجانی ص 63) (از اقرب الموارد). || گروه همدل . (دهار) (از مهذب الاسماء). گرو
شایعهدیکشنری فارسی به انگلیسیcomment, gossip, grapevine, hearsay, old wives' tale, report, rumor, rumour, story, tale, talk, tittle-tattle, whisper
شجعاءلغتنامه دهخداشجعاء. [ ش َ ] (ع ص ) مؤنث اشجع. ج ، شُجع. (از اقرب الموارد). رجوع به اشجع شود. زن پردل و دلاور.(منتهی الارب ). شجیعة. (از اقرب الموارد). || دراز. (از اقرب الم
دلاورلغتنامه دهخدادلاور. [ دِ وَ ] (ص مرکب ) دل آور. سخت دلیر که به تازیش شجاع خوانند. (شرفنامه ٔ منیری ). شجیع و بهادر. (آنندراج ). دلیر. شجاع . بهادر. غازی . جنگجو. جنگی . (ناظ
شیعةلغتنامه دهخداشیعة. [ ع َ ] (ع اِ) گروه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (ترجمان القرآن جرجانی ص 63) (از اقرب الموارد). || گروه همدل . (دهار) (از مهذب الاسماء). گرو