شجعانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= شجاع: ◻︎ سواره عقل ز هر جانبی رجز میخواند / چنانکه رسم عرب هست و عادت شجعان (قاآنی: ۶۶۱).
شجانیدهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهویژگی کسی یا چیزی که به سبب سرما از حال رفته باشد؛ سرماخورده؛ سرمازده.
شبعانلغتنامه دهخداشبعان . [ ش َ ] (اِخ ) نام قلعه است درمدینه در دیار اسیدبن معاویة. (از معجم البلدان ).
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن قموم البهزی از شجعان و سواران عرب است در صدر اسلام . حارث زمان پیغمبر (ص ) را درک کرده است و با سعدبن ابی وقاص وقعه ٔ قادسیه را دریافته
حارثلغتنامه دهخداحارث .[ رِ ] (اِخ ) ابن معاویة ثقفی . از شجعان و بزرگان عرب و از اصحاب حجاج بن یوسف بعراق بود و حجاج او را با گروهی قریب به هزار تن از شرطه بجنگ شبیب فرستاد، و
خزاعیلغتنامه دهخداخزاعی . [ خ ُ ] (اِخ ) حمزةبن مالک خزاعی .او از شجعان و جنگجویان عرب به زمان هادی عباسی است . در جزیره به زمان هادی قیام کرد و عامل جزیره با لشکری بجنگ او رفت ب
صعبلغتنامه دهخداصعب . [ ص َ ] (اِخ )ابن جثامةبن قیس اللیثی از شجعان صحابه است و در جنگهای عصر پیغمبر (ص ) حاضر بود و در فتح اصطخر شرکت داشت و در حدیث روز حنین است : اگر صعب بن