شجاعةلغتنامه دهخداشجاعة. [ ش َ / ش ِ / ش ُ ع َ ] (ع مص ) پردلی و دلیری نمودن . (از منتهی الارب ). دلیر شدن . (المصادر زوزنی ). صرامة. (تاج المصادر بیهقی ). در تداول علماء اخلاق ،
شجاعةلغتنامه دهخداشجاعة. [ ش َ ع َ ] (اِخ ) محمدبن هاشم شجاعةعلی لکهنوی الاصل نجفی المولد. از عالمان علم رجال بود. او راست : الکشکول در 19 جلد. ارجوزة نظم اللاَّلی . منتخب تلخیص
شجاعةلغتنامه دهخداشجاعة. [ ش ُ ع َ ] (اِخ ) بطنی است از أزد از قحطانیه . (از معجم قبایل العرب ج 2).
شجاعةلغتنامه دهخداشجاعة. [ش َ / ش ِ / ش ُ ع َ ] (ع ص ) مؤنث شجاع ، زن پردل و دلاور در شدت . ج ، شِجاع و شُجُع. (منتهی الارب ): امراءة شجاعة؛ یعنی زن باشجاعت . ابوزید نقل کرده اس
شجاعةدیکشنری عربی به فارسیلا ف دليري , خودستا , پهلوان پنبه , دلير دروغي , دليري , شجاعت , جلوه , جرات , رشادت , دلا وري , بهادري , زن نوازي
لا شجاعة قبل الحروبلغتنامه دهخدالا شجاعة قبل الحروب . [ ش َ ع َ ت َ ق َ لَل ْ ح ُ ] (ع جمله ٔاسمیه ) (حدیث ) پیش از جنگ شجاعتی نبود : گفت پیغمبر سپهدار قلوب لاشجاعة یا فتی قبل الحروب .مولوی .
شَّفَاعَةَفرهنگ واژگان قرآنشفاعت (شفاعت از ماده ش - ف - ع است ، که در مقابل کلمه وتر به معني تک بکار ميرود ، در حقيقت شخصي که متوسل ، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به
شجاعفرهنگ مترادف و متضادباجرات، بهادر، بیباک، پهلوان، تهمتن، جسور، جنگاور، جنگجو، جنگی، دلاور، دلیر، رشید، شیردل، مبارز، نترس، نیو ≠ جبون
شجاعتفرهنگ مترادف و متضادپرجگری، پهلوانی، جلادت، ، جنگاوری، جنگجویی، دلاوری، دلیری، رشادت، شهامت، قهرمانی، مردانگی، یلی ≠ جبن