شجاعفرهنگ مترادف و متضادباجرات، بهادر، بیباک، پهلوان، تهمتن، جسور، جنگاور، جنگجو، جنگی، دلاور، دلیر، رشید، شیردل، مبارز، نترس، نیو ≠ جبون
شجاعدیکشنری فارسی به انگلیسیbrave, courageous, daring, greathearted, manful, plucky, stalwart, valiant, valorous
شجاعلغتنامه دهخداشجاع . [ ش ُ ] (اِخ ) نام محلی در کنار راه تبریز به جلفا میان دره ٔ دیز و جلفا در 122000 گزی تبریز. (یادداشت مؤلف ).
شجاعلغتنامه دهخداشجاع . [ ش َ / ش ِ/ ش ُ ] (ع ص ) دلیر و پردل در شداید و مخاوف . ج ، شِجعان و شَجعان و شِجاع و شُجَعاء و شَجعة یا شِجعة یاشُجعَة و شَجَعَة. (منتهی الارب ). ولی د
شجاع آبادلغتنامه دهخداشجاع آباد. [ ش ُ ] (اِخ ) دهکده ٔ کوچکی است از بخش شهداد شهرستان کرمان که دارای 15 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).
شجاع خوارزمیهلغتنامه دهخداشجاع خوارزمیه . [ ش ُ ع ِ خوا / خا رَ می ی َ ] (اِخ ) نام مادر خلیفه المتوکل علی اﷲ است . وی در سال 248 هَ . ق . درگذشته است . (مجمل التواریخ و القصص ص 361) (اع