شجاجلغتنامه دهخداشجاج . [ ش ِ ] (ع اِ) ج ِ شَجَّة به معنی سرشکستگی . (از منتهی الارب ). شکستگیی که به دماغ رسد و در وقت بکشد و آن ده مرتبه است که به ترتیب چنین است : 1- قاشرة که
شجاجلغتنامه دهخداشجاج . [ ش ِ ] (ع مص ) با هم سر شکستن : یقال بینهم شجاج ؛ ای شج بعضهم بعضا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مشاجةلغتنامه دهخدامشاجة. [ م ُ شاج ْ ج َ ] (ع مص ) سر یکدیگر را شکستن . شجاج مثله . (ناظم الاطباء). و رجوع به شجاج شود.
شجةلغتنامه دهخداشجة. [ ش َج ْ ج َ ] (ع اِمص ) سرشکستگی . ج ، شجاج . (منتهی الارب ). جراحت مخصوص سر و گاه برای اعضاء دیگر بدن استعاره شود. ج ، شجاج . و شجاج دارای ده مرحله است و
ابوسلیمانلغتنامه دهخداابوسلیمان . [ اَ س ُ ل َ ] (اِخ ) احمد یا حمدبن محمدبن ابراهیم بن خطاب البستی الخطابی . (امام ...). او از مردم بست و از فقها و محدّثین و ادبای بارع زمان خویش بو
دامغةلغتنامه دهخدادامغة. [ م ِ غ َ ] (ع اِ) آن شکستگی سرکه جراحت بدماغ رسد. (ذخیره خوارزمشاهی ). جراحت که بمغز سر رسد. (مهذب الاسماء). تفرق اتصالی که بدماغ رسد. شکستگی سر چنانکه