شترلغتنامه دهخداشتر. [ ش َ ت َ ] (اِخ ) نام قلعه ای است از اعمال اران میان بردعه و گنجه . (از معجم البلدان ).
شترلغتنامه دهخداشتر. [ ش َ ] (اِ) کناره و گوشه . (برهان ) (غیاث اللغات ) (انجمن آرا) (آنندراج ). کنار. (فرهنگ جهانگیری ). || (هندی ، اِ) مأخوذ ازهندی به معنی دشمن . (از برهان
شترلغتنامه دهخداشتر. [ ش َ ] (ع اِ) در نزد علماء عروض خَرْم بعد از قبض در مفاعیلن است . چنانچه ثَرْم ، خَرْم بعد از قبض در فعولن باشد کذا فی بعض الرسائل العربی . پس بعد از شتر
شترلغتنامه دهخداشتر. [ ش َ ] (ع مص ) بریدن . (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات ). || پلک چشم برگشتن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از قاموس ). || مجروح کردن . (از اقرب الموار
شترلغتنامه دهخداشتر. [ ش َ ] (معرّب ، اِ) معرب چتر : والسلطان هنالک یعرف بالشتر الذی یرفع فوق رأسه و هوالذی یسمی بدیار مصر، القبة و الطیر. (ابن بطوطة).
واخدلغتنامه دهخداواخد. [ خ ِ] (ع ص ) شتر تندرو. (اقرب الموارد). شتر تیزرو و شتابنده . (آنندراج ). شتر شتاب رونده . (ناظم الاطباء).
هیونفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شتر.۲. شتر تندرو.۳. شتر بزرگ: ◻︎ تو را کوهپیکر هیون میبرد / پیاده چه دانی که خون میخورد (سعدی۱: ۱۷۵).۴. اسب.
زلوخلغتنامه دهخدازلوخ . [ زَ ] (ع ص ) بئر زلوخ ؛ چاه که بر آن هر که رود پایش بلغزد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || ناقة زلوخ ؛ ماده شتر تندرو. (از اقرب الموارد)