شتریلغتنامه دهخداشتری . [ ش ُ ت ُ ] (ص نسبی ) منسوب به شتر.- پشم شتری ؛ پشم که از شتر چیده و باز کرده باشند.- رنگ شتری ؛ رنگی مانند رنگ متمایل به زردی چون رنگ پشم شتر. رنگی ما
شطریلغتنامه دهخداشطری . [ ش َ ] (ع اِ) یک نیمه . || بعضی و اندکی . (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ). جزوی . برخی .
شطریلغتنامه دهخداشطری . [ ش َ را ] (ع ص ) قصعة شطری ؛ کاسه ای که نیمه ٔ وی پر باشد. (ناظم الاطباء). مؤنث شطران (نیمه پر). (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
شتریهلغتنامه دهخداشتریه . [ ش ُ ت ُ ری ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان فراهان بالا بخش فرمهین شهرستان اراک . دارای 356 تن سکنه ، آب آن از رودخانه ٔ محلی و قنات و محصول آن غلات ، بنشن
شتریانCamelidaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از راستۀ زوجسمسانان که جثهای متوسط تا بزرگ دارند با گردن بلند و لاغر و سر کوچک و باریک؛ این جانوران پوزه دارند و لب بالایشان دارای یک شکاف است
سَائِبَةٍفرهنگ واژگان قرآنشتری که ده شکم زاییده باشد(جزء حیواناتی است که اعراب جاهلیت کشتن و خوردن آن وسوار شدن بر آن را بر خود حرام کرده بودند)
پیش قطارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهشتری که در قطار جلوتر از همه باشد؛ نخستین شتر از شتران قطارکرده.