شبگزلغتنامه دهخداشبگز. [ ش َ گ َ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) مَلَه . غریب گز. قسمی حشره چون کنه و غریب گز. (یادداشت مؤلف ). کرم کوچک و پهنی که خون انسان را مکد. و نامهای دیگرش ساس و
شبلغتنامه دهخداشب . [ ش َب ب ] (ع اِ) نوعی از زاج باشد و آن را زاج بلور خوانند و گویند که آن از کوه فروچکد و مانند یخ بفسرد و بهترین وی آن است که از جانب یمن آورند و گویند که
شبلغتنامه دهخداشب . [ ش ُب ب ] (اِخ ) نام موضعی است دریمن . (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (ناظم الاطباء).
شبلغتنامه دهخداشب . [ش َب ب ] (ع مص ) زیاده کردن حسن و جمال زن را سراندازاو چه سفیدی چهره در برابر سیاهی موی یا سرانداز وی را زیباتر کند. (از متن اللغة) (از آنندراج ) (از اقرب
غریب گزلغتنامه دهخداغریب گز. [ غ َ گ َ ] (اِ مرکب ) جانورکی که غسک و ساس نیز گویند. (ناظم الاطباء) . نوعی کنه که در دامغان هست و گزیدگی آن بیماری ممتد و گاه منجر به هلاکت گردد، و ن
شوگزلغتنامه دهخداشوگز. [ش َ / شُو گ َ ] (اِ مرکب ) شب گز. گزنده به شب . غریب گز. غریب گزک : در دامغان و قومس چیزی باشد مانند عدس آن را شوگز خوانند، هر جا که بگزد دست و پای و آن
ضفلغتنامه دهخداضف . [ ض ُف ف ] (ع اِ) چیزکیست مانند کنه تیره و خاکستری رنگ هرگاه میگزد بر پوست آبله برمی آید. (منتهی الارب ). شب گز. (مهذب الاسماء). ج ، ضِفَفة.
ساسلغتنامه دهخداساس . (اِ) نام کرمی است از مقوله ٔ کیک و شپش فاما از آنها بزرگتر باشد، و خون مردم بخورد و چون آن را بگیرند دست را بدبوی سازد. (جهانگیری ) (برهان ). کرم بدبو که
تغلیسلغتنامه دهخداتغلیس . [ ت َ ] (ع مص ) به آخر شب کاری کردن . (زوزنی ). || در تاریکی آخر شب رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || در تاریکی آخر شب بر آب وارد گردی