شب روفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. رونده در شب؛ کسی که هنگام شب به راهی برود یا سفر کند.۲. [قدیمی، مجاز] دزد و راهزن.۳. [قدیمی، مجاز] عسس.
شبرولغتنامه دهخداشبرو. [ ش َ رَ / رُ ] (نف مرکب ، اِمرکب ) او که در شب رود. رونده در شب . کسی که در شب راه رود. (از فرهنگ نظام ). که هنگام تاریک شدن جهان پس از غروب خورشید در حر
شبروفرهنگ انتشارات معین( ~ . رُ) (ص فا. اِ.) 1 - کسی که در شب راه برود یا سفر کند. 2 - اسبی که در شب خوب بدود. 3 - شب زنده دار، پارسا.4 - عسس ، داروغه . 5 - راه زن ، دزد. 6 - عیار.
شب رویفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. راه رفتن در شب؛ شبگردی.۲. [قدیمی، مجاز] راهزنی یا عیاری در شب.
شب اندر روزلغتنامه دهخداشب اندر روز. [ ش َ اَ دَ ] (اِ مرکب ) روز و شب . بیست و چهار ساعت شبانه روز. شب و روز در یکدیگر فرورفته . || کنایه از روشنایی و تاریکی باشد. || نام نوعی از پارچ
شب و روزلغتنامه دهخداشب و روز. [ ش َ ب ُ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) شبانه روز. بیست و چهار ساعت . لیل و نهار. اءَصرمان . (منتهی الارب ). جدیدان . (دهار). طَریدان . (منتهی الارب ). عَ
شبنمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهرطوبتی که شب روی گیاهها یا چیزهای دیگر تولید میشود؛ قطرهای شبیه دانۀ باران که شب در روی برگ گل یا گیاه مینشیند؛ بشم؛ بژم؛ بشک؛ اپشک؛ افشک؛ افشنگ.
سایه رولغتنامه دهخداسایه رو. [ ی َ/ ی ِ رَ / رُو ] (نف مرکب ) کنایه از شب زنده دار. (برهان ) (آنندراج ). شب زنده دار. (شرفنامه ). || کنایه از دزد و عیار و شب رو. (برهان ) (آنندراج
شب افروزفرهنگ انتشارات معین( شَ . اَ) 1 - (ص فا.) هر چیز که در شب روشنایی داشته باشد. 2 - (اِ.) کرم شب تاب . 3 - ماه دهم از سال ملکی .
نورپردازی پارهشبpart-night lightingواژههای مصوب فرهنگستانتنظیم چراغها بهنحویکه تنها در بخشی از ساعات شب روشن یا پُرنور باشند
شب پویلغتنامه دهخداشب پوی . [ ش َ ] (نف مرکب ) شبرو. (برهان قاطع) (آنندراج ). شبرو. آنکه در شب رود. (ناظم الاطباء). || (اِ مرکب ) آواز پای را گویند در نهایت آهستگی و خفت . (برهان