شبیارهلغتنامه دهخداشبیاره . [ ش َ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) می نو و شراب تازه . (ناظم الاطباء). || مرکباتی که بیمار را دهند به شب گاه خفتن برای جلوگیری از استفراغ یا برای تلیین مزاج .
شبارهلغتنامه دهخداشباره . [ ش َ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) خفاش و شب پره . (ناظم الاطباء). || (ص مرکب ) زنی که شبها هرزه گردی می کند. (ناظم الاطباء). شب باره . رجوع به شب باره شود.
شبذارةلغتنامه دهخداشبذارة. [ ش ِرَ ] (ع ص ) رجل ٌ شبذارة؛ مرد بسیار باغیرت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
شبغارهلغتنامه دهخداشبغاره . [ ش َ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) به معنی شبغاز وشبغازه است . (از برهان قاطع). رجوع به شبغاز شود.
شبیازهلغتنامه دهخداشبیازه . [ ش َ زَ / زِ ] (اِ مرکب ) شب پره . مرغ عیسی . (از برهان قاطع). خفاش . مرغک شب پرک . حافظ اوبهی گوید: خربیو از مرغ شب پره بود که به روز نتواند پرد و آن
شبیارلغتنامه دهخداشبیار. [ ش َ ] (اِ مرکب ) یار و مونس شب . رفیق و مصاحب در شب . || شربت قند. شیره . (فرهنگ فارسی معین ). || نام معجونی است که آن را در شب خورند و خوابند. (برهان
شب بارهلغتنامه دهخداشب باره . [ ش َ رَ / رِ ] (ص مرکب ) مرکب از شب و باره . مجازاً، یعنی شب دوست . (از برهان قاطع). معنی لفظ شب دوست است . (از فرهنگ نظام ) (از آنندراج ). || زنی را
شبارهلغتنامه دهخداشباره . [ ش َ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) خفاش و شب پره . (ناظم الاطباء). || (ص مرکب ) زنی که شبها هرزه گردی می کند. (ناظم الاطباء). شب باره . رجوع به شب باره شود.
شبذارةلغتنامه دهخداشبذارة. [ ش ِرَ ] (ع ص ) رجل ٌ شبذارة؛ مرد بسیار باغیرت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
شبغارهلغتنامه دهخداشبغاره . [ ش َ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) به معنی شبغاز وشبغازه است . (از برهان قاطع). رجوع به شبغاز شود.