شبیلغتنامه دهخداشبی . [ ش َ ] (از ع ، اِ) مخفف شبیه در اصطلاح «شبیه خوانی » متداول بین عامه . رجوع به شبیه و شبیه خوانی شود.
شبیلغتنامه دهخداشبی . [ ش َ ] (ص نسبی ، اِ) آن را به سبج معرب نموده اند. نوعی از جامه ٔ دوخته باشد و بعضی گویند پوستین است . (برهان قاطع): سُبجَه ؛ شبی زَن . (مهذب الاسماء). ||
شبیلغتنامه دهخداشبی . [ ش َ ] (ص نسبی ) هر چیز که آن را به شب نسبت دهند. (برهان قاطع) : سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی . حافظ.- ستارگان شبی ؛ ک
شبیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. تالی، جور، عوض، قبیل، قرین، کفو، ماننده، مانسته، مانند، متشابه، متماثل، مثل، مشابه، نظیر، نمونه، هماننده، همانند، همسان ۲. تعزیه، نمایش ≠ متضاد، مختلف