کشور دنبالهدارprorupted state, protruded stateواژههای مصوب فرهنگستانکشوری که نواری طولانی و باریک بهصورت شبهجزیره یا دالان از بدنۀ اصلی آن دور شده است و در خاک کشورهای همسایه محصور میشود
شبهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمثل؛ مانند. شبهجزیره: (جغرافیا) قطعۀ وسیعی از خاک که از یک طرف متصل به خشکی و باقی آن میان دریا باشد؛ مانند جزیره. شبهجمله: (ادبی) در دستور زبان، کلمهای که
زمینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی ین، بَر، خُشکی، ارض، قاره، سرزمین، شبهجزیره، دلتا، فلات، استپ، جلگه، دشت، توندرا، ساوانا، زمین حاصلخیز، کشور، مُلک، سرزمین خاک▼ جغرافیا▼، زم
عربیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. زبانی از شاخۀ زبانهای سامی که در شبهجزیرۀ عربستان، شمال قارۀ افریقا و کشورهای کویت، عراق، فلسطین، امارات، و چند کشور دیگر رایج است.۲. (صفت نسبی) مربوط به ق
ارتدکسفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. یکی از فرقههای بنیادگرای مسیحیت که از واتیکان اطاعت نمیکند و بیشتر در شبهجزیرۀ بالکان و اروپای شرقی رواج دارد.۲. (صفت) پیرو کلیسای ارتدکس: مسیحی ارتدکس.۳.