سیاه کاسهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبخیل؛ خسیس؛ فرومایه:◻︎ چرخ سیاهکاسه خوان ساخت شبروان را / نان سپید او مه و نانریزههاش اختر (خاقانی: ۱۸۶).
صحرائیلغتنامه دهخداصحرائی . [ ص َ ] (ص نسبی ) منسوب به صحراء. بیابانی . بری . مقابل بستانی : نکته ٔ او دانه و ارواحست مرغ دانه زی مرغان صحرائی فرست . خاقانی .شبروان چون کرم شب تاب
تهمت انداختنلغتنامه دهخداتهمت انداختن . [ ت ُ م َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) تهمت زدن . تهمت بستن . تهمت کردن : خواب بیداران ببستی وآنگه از نقش خیال تهمتی بر شبروان خیل خواب انداختی . حافظ (از
گیوهلغتنامه دهخداگیوه . [گی وَ / وِ ] (اِ) نوعی پای افزار که رویه ٔ آن را ازریسمان و نخ پرگ یعنی ریسمانهای پنبه ای بافته و زیره یا ته آن را گاه از چرم و بیشتر از لته های بهم فشر
محرملغتنامه دهخدامحرم . [ م ُ رِ ] (ع ص ) در حرم درآینده . (از منتهی الارب ). کسی که احرام حج بسته است . (ناظم الاطباء). احرام بسته . آنکه احرام بسته است زیارت خانه ٔ خدا را. اح