شب بویلغتنامه دهخداشب بوی . [ ش َ ] (اِ مرکب ) شب بو. نام گلی است و بیشتر کبودرنگ میباشد و سفید و الوان هم می شود و شبها بوی خوش کند و آن را گل گاوچشم نیزگویند و به عربی عین البقر
شبرویلغتنامه دهخداشبروی . [ ش َ رَ ] (حامص مرکب ) عمل شبرو. سیر در شب . رفتن به هنگام تاریکی جهان پس از غروب کردن خورشید: دَلَج ؛ شبروی اول شب است و دَلجَة؛ شبروی آخر شب . (منتهی
شب آویزلغتنامه دهخداشب آویز. [ ش َ] (اِ مرکب ) شباویز. مرغی که به شب خود را به یک پای بیاویزد و حق حق گوید و او را حق گوی نیز گویند. (از فرهنگ رشیدی ) (از فرهنگ سروری ) (از انجمن آ
شب انبویلغتنامه دهخداشب انبوی . [ ش َ اَم ْ ] (اِ مرکب ) گل شب بوی باشد و آن زردرنگ میشود و به عربی منثور خوانند. (برهان ). رجوع شود به شب بو.
شب بولغتنامه دهخداشب بو. [ ش َ ] (اِ مرکب ) شب انبوی . شب بوی . منثور. گلی که در شب بو میدهد و در روز بو ندارد و آن اقسام دارد. (فرهنگ نظام ). گیاهی است از تیره ٔ صلیبیان که زینت