شایددیکشنری فارسی به انگلیسیarguably, doubtless, likely, must, peradventure, perchance, perhaps, possibly, probably, seem
شایدلغتنامه دهخداشاید. [ ی َ ] (ق ) گویا. ممکن است . محتملاً. احتمالا. تواند بودن . ظاهراً. لعل . (از یادداشت مؤلف ). || سوم شخص مفرد مضارع از شایستن یا شاییدن . و شاید در اصل
ارکوبریقهلغتنامه دهخداارکوبریقه . [ اَ ق َ ] (اِخ ) شاید همان مدینه ٔ ایبریه ٔ قدیمه (اسپانیا) باشد. (حلل السندسیه ج 2 ص 86).
سپنتوداتلغتنامه دهخداسپنتودات . [ س ِ پ َ ] (اِخ ) شاید همان سپندکوه شاهنامه باشد. (فرهنگ ایران باستان ص 81). کوه سپنتودات در محیط ریوند است و بنابراین باید این کوه در خراسان باشد ز
غلامعلی همدانیلغتنامه دهخداغلامعلی همدانی . [ غ ُ ع َ ی ِ هََ م َ ] (اِخ ) مصحفی . او راست : کتاب «عقد ثریا» در ترجمه ٔ شاعران ایران در هند از زمان محمدشاه تا زمان شاه عالم . وی در قرن دو
مصلح گاهلغتنامه دهخدامصلح گاه . [ ] (اِخ ) مراد شاید همان جایی باشد که یاقوت آن را مصلحگان می نویسد، و محلی بوده است به ری . (از حواشی راحةالصدور راوندی ص 395). احتمال اینکه کلمه مس