شایعفرهنگ مترادف و متضاد۱. رایج، ساری، متداول ۲. پراکنده، جاری، گسترده، منتشر ۳. آشکار، فاش ≠ نامتداول
شایعدیکشنری فارسی به انگلیسیabroad, household word, new, out, rampant, regnant, reputed, rife, widespread
شایعلغتنامه دهخداشایع. [ ی ِ ] (ع ص ) مأخوذ از شائع تازی . بمعنی بهره ٔ بخش ناکرده . (ناظم الاطباء). بهره ای که جدا نشده است از حصه ٔ دیگران . مشاع . (یادداشت مؤلف ). || ظاهر
شعیالغتنامه دهخداشعیا. [ ش َع ْ ] (اِخ ) نام پیغمبری از بنی اسرائیل که اشعیا نیز گویند. (ناظم الاطباء). نام نبی علیه السلام که به آمدن عیسی و محمدعلیهماالسلام بشارت داده ، و به
شعیعلغتنامه دهخداشعیع. [ ش َ ] (ع اِ مصغر) گردون . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ارّاده . (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). گردون . گاری . (از اقرب الموارد).