شاپورخواستلغتنامه دهخداشاپورخواست . [ خوا / خا ] (اِخ ) یکی از شهرهای لِر کوچک . (نزهة القلوب ص 171و 172) (تاریخ گزیده ص 557). در فارسنامه ٔ ابن البلخی بنای آن بشاپوربن اردشیر نسبت دا
شابورخواستلغتنامه دهخداشابورخواست . [ خوا / خا] (اِخ ) شاپورخواست . رجوع به شابرخواست و شاپورخواست و تاریخ جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 2 ص 153 شود.
شابرخواستلغتنامه دهخداشابرخواست . [ ب ُ خوا / خا ] (اِخ ) یاقوت آرد: بسین نیز آمده است و در باب سین به لفظ سابور یاد شد و ذیل سابور خواست گوید: شهری است از ولایتی واقع در میان خوزستا
شابرخواستیلغتنامه دهخداشابرخواستی . [ ب ُ خوا / خا ] (اِخ ) ابوالقاسم علی بن الحسین بن احمدبن موسی از مردم شابرخواست بود. (از معجم البلدان ).
سابورخواستلغتنامه دهخداسابورخواست . [خوا / خا ] (اِخ ) شاپورخواست ، که جغرافی نویسان عرب آن را سابورخواست نوشته اند. از زمان ابن حوقل (قرن چهارم ) بسبب خرماهای خود معروف بوده است . در
شابورخواستلغتنامه دهخداشابورخواست . [ خوا / خا] (اِخ ) شاپورخواست . رجوع به شابرخواست و شاپورخواست و تاریخ جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 2 ص 153 شود.
لاشترلغتنامه دهخدالاشتر. [ ت َ ] (اِخ ) ناحیتی نزدیک نهاوند. بده فرسنگی آن و دوازده فرسنگی شاپورخواست . (معجم البلدان ). رجوع به الیشتر و اشتر شود.
شابرخواستلغتنامه دهخداشابرخواست . [ ب ُ خوا / خا ] (اِخ ) یاقوت آرد: بسین نیز آمده است و در باب سین به لفظ سابور یاد شد و ذیل سابور خواست گوید: شهری است از ولایتی واقع در میان خوزستا
اتابکان لرستانلغتنامه دهخدااتابکان لرستان . [ اَ ب َ ن ِ ل ُ رِ ] (اِخ )(لر کوچک ) شعبه ٔ لر کوچک اگر چند نفر امیر معتبر ازمیان ایشان برخاسته و مدت امارتشان نیز طویل تر بوده ولی هیچوقت اس