شاوکانلغتنامه دهخداشاوکان . [ وَ ] (اِخ ) نام قریه ای است از قرای بخارا. (از معجم البلدان ). موضعی است به بخارا. (منتهی الارب ).
شاوکثیلغتنامه دهخداشاوکثی . [ وَ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به شاوکث که از بلاد شاش (چاچ ) میباشد. (از معجم البلدان ) (از سمعانی ). شاوکتی .
شاوکملغتنامه دهخداشاوکم . [ ] (اِخ ) نام شحنه ٔ قراختای در ایغور باشد : در آن بهار که قراختای بر بلاد ماوراءالنهر و ترکستان غالب شد او [ بارجوق ] نیز در ربقه ٔ طاعت و قبول اداء م
شاوکانلغتنامه دهخداشاوکان . [ وَ ] (اِخ ) نام قریه ای است از قرای بخارا. (از معجم البلدان ). موضعی است به بخارا. (منتهی الارب ).
شاوکثیلغتنامه دهخداشاوکثی . [ وَ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به شاوکث که از بلاد شاش (چاچ ) میباشد. (از معجم البلدان ) (از سمعانی ). شاوکتی .
شاوکملغتنامه دهخداشاوکم . [ ] (اِخ ) نام شحنه ٔ قراختای در ایغور باشد : در آن بهار که قراختای بر بلاد ماوراءالنهر و ترکستان غالب شد او [ بارجوق ] نیز در ربقه ٔ طاعت و قبول اداء م
تاربایلغتنامه دهخداتاربای . (اِخ ) ایلچی پادشاه ایغور بنزد چنگیزخان : اتراک ایغور امیر خود را «ایدی قوت » خوانند و معنی آن خداوند دولت باشد... چون چنگزخان بر بلاد ختای مستولی گشت